السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

134

تفسير الميزان ( فارسي )

سازد ، در نتيجه از دو جهت مورد اشكال واقع مىشود . اول اينكه شما انبياء چه دليلى بر اين ادعا داريد كه وحى بر ما نازل مىشود ؟ دوم اينكه ، ما دليل بر نبود چنين چيزى داريم ، و آن اينست كه وحى و گفتگوى با خدا ، و دنباله هاى آن ، كه همان تشريع قوانين و تربيتهاى دينى است ، همه از امورى است كه براى بشر قابل لمس نيست ، و بشر آن را در خود احساس نميكند ، و قانون جارى در اسباب و مسببات نيز منكر آنست ، پس اين ادعاء ادعاى بر امرى خارق العاده است ، كه قانون عمومى عليت آن را جائز نميداند . بنا بر اين اگر پيغمبرى چنين ادعايى بكند ، و در دعويش راستگو هم باشد ، لازمه دعويش اين است كه با ما وراء طبيعت اتصال و رابطه داشته باشد ، و مؤيد به نيرويى الهى باشد ، كه آن نيرو ميتواند عادت را خرق كند ، و وقتى يك پيغمبر داراى نيرويى است كه عادت را خرق مىكند ، بايد معجزه مورد نظر ما را هم بتواند بياورد ، چون فرقى ميان آن خارق العاده و اين خارق العاده نيست ، و حكم امثال يكى است ، اگر منظور خدا هدايت مردم از طرق خارق العاده يعنى از راه نبوت و وحى است ، بايد اين نبوت و وحى را با خارق العاده ى ديگرى تاييد كند ، تا مردم آن را بپذيرند ، و او به منظور خود برسد . اين آن علتى است كه امتهاى انبيا را وادار كرد تا از پيغمبر خود معجزه اى بخواهند ، تا مصدق نبوتشان باشد ، و منظورشان از درخواست معجزه ، همانطور كه گفته شد تصديق نبوت بوده ، نه اينكه بر صدق معارف حقه اى كه بشر را بدان ميخواندند دلالت كند ، چون آن معارف مانند توحيد و معاد همه برهانى است ، و احتياج به معجزه ندارد . مسئله درخواست امتها از پيامبرانشان كه معجزه بياورد ، مثل اين است كه مردى از طرف بزرگ يك قوم پيامى براى آن قوم بياورد ، كه در آن پيام اوامر و نواهى آن بزرگ هست ، و مردم هم ايمان دارند به اينكه بزرگشان از اين دستورات جز خير و صلاح آنان را نميخواهد ، در چنين فرض همين كه پيام آرنده احكام و دستورات بزرگ قوم را براى قوم بيان كند ، و آن را برهانى نمايد ، كافى است در اينكه مردم بحقانيت ، آن دستورات ايمان پيدا كنند ، ولى آن برهانها براى اثبات اين معنا كه پيام آرنده براستى از طرف آن بزرگ آمده ، كافى نيست ، لذا مردم اول از او شاهد و دليل ميخواهند ، كه از كجا مىگويى : بزرگ ما تو را بسوى ما گسيل داشته ؟ درست است كه احكامى كه براى ما خواندى همه صحيح است ، اما بايد اثبات كنى كه اين احكام دستورات بزرگ ما است ، يا به اينكه دستخط او را بياورى ، يا به اينكه مهر او در ذيل نامه ات باشد ، و يا علامت ديگرى كه ما آن را بشناسيم ، داستان انبياء و معجزه خواستن قومشان ، عينا نظير اين مثال است ، و لذا قرآن از مشركين مكه حكايت مىكند : كه گفتند : ( حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُه ، تا آنكه كتابى بياورى كه ما